روژينروژين، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه سن داره

روژین دختر کوچولوی مامان و بابا

خسته

خیلی خسته هستم بعد از تولد شما هنوز خونه رو درست مرتب و تمیز نکردم حوصله ندارم یکماه در فکر و تدارک تولدت بودم اصلا خونه نبودم همش خرید خرید خرید دوست دارم بخوابم صبح که بیدار شدم خونه تمیز باشه به این خانومه که اون موقع ها میومد واسه تمیز کردن خونه گفتم گفته وقت نداره واسه این هفته الان ساعت 2 شب هست و شما تازه خوابیدی حتی حوصله نوشتن هم ندارم من میرم یک روز که سر حال شدم میام دوست دارم عزیز دل مامان عاشقتم  
31 فروردين 1391

خلاصه تولد

شما دختر گلم ساعت 8 شب از خواب بیدار شدی یه سوپرایزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز ساعت 9 شب همه دوستام اومدن یه دفعه در باز شد خدای من مهسا الماسی اتاق 120 خوابگاه نی ریز اومد داخل از تهران اومده بود فقط به خاطر شما همه دوستام بو.دن مزده رزیتا رویا منفرد نسرین معینی ژینوس مژده و...... خیلی خوش گذشت کلی زدیم و رقصیدیم تا ساعت 1:30 شب شب قبل هم با نسرین معینی و شوهرش تا ساعت 1 شب بادکنک باد میکردیم خیلی خوش گذشت
29 فروردين 1391

دختر گلم

الهی قربون بد اخلاقیت بشم یه چند روزیه که لجباز شدی هر چی بخوای باید بهت بدم حتی چیزایی که دوست دارم باید ازش بگذرم تا گیر شما بیاد دیروز با بابایی رفتیم ستاره فارس موتور سیکلت دیدی مال یه نفر که پارک شده گریه میکردی که میخوام سوار شم خدای من تا اخر شب لجبازی میکردی چون سوارش نشده بودی دیگه بابایی عصبانی شد و کلی دعوات کرد و شما هم گریه میکردی و بابا امیر به من گفت که حق ندارم بیام طرفت منم داشتم دغ میکردم چون هیچ موقع نمیتونم گریه هاتو ببینم با اینکه تم تولدت شماسیندرلا هست و  وسایل تولدتو از دبی اوردم ولی بازم از ستاره کلی برات خرید کردم نمیتونم چیزی ببینم و نخرم واسه شما 300 تا بادکنک باید باد کنم واسه تزیین و ...
21 فروردين 1391