روژينروژين، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

روژین دختر کوچولوی مامان و بابا

خونه مامان جون

امروز خونه مامانم بودیم چون بابایی تا شب دانشگاه داشت اینجا مشکل اینترنت ندارم چون adsl دارن خیلی راحتم از صبح تا شب که بابایی بیاد من پای فیس بوکم هستم و سایتایی که دوست دارم عصر با هم رفتیم تو حیاط توپ بازی کردیم و حیاط مامان جونو جارو زدیم کلی با هم حرف زدیم و خندیدیم مامان جون نهار برامون عدس پلو با گوشت درست کرد به به خیلی خوشمزه بود من این غذا رو خیلی دوست دارم ظهر شما ساعت 4.30 خوابیدی منم درس خوندم حالا هم داری با مامانی بازی میکنی منم پای فیس بوکم و نی نی وبلاگم دوست دارم عزیز شیطونم  
21 آذر 1390

اتفاق بد

دیشب داشتیم شام میخوردیم شما هم داشتی بدو بدو میکردی که یه دفعه دستتو گرفتی به مبا و یه دست هم به میز یه دفعه میز افتاد شیشه هاش خورد شد افتاد رو کمرت حالا تو گریه میکردی منم گریه میکردم هر کاری میکردم گریه بند نمیشد بابا امیر بردت تو کوچه به بهونه پیشی اما شما گریه تون بند نمی یومد منم با تو گریه میکردم بیشتر ترسیده بودی ولی چیزیت نشده بود الهی شکر خلاصه تا 3 شب دیگه بسکه گریه کردی به هق هق افتادی تا صبح با بابایی بالا سرت نشسته بودیم خیلی خوشحالم که چیزیت نشد گلم
20 آذر 1390

عاشورا

عاشورا بابا جون پخت داشتن شما سرما خورده بودي همراه با اسهال و استفراغ اما كلي شيطوني كردي دوست دارم عشقم
20 آذر 1390