روژينروژين، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه سن داره

روژین دختر کوچولوی مامان و بابا

تاسوعا وعاشورای حسینی مریضی دختری

فردا یعنی عاشورا بابا جون نذر دارن اما شما از امروز که تاسوعا بود همش داشتی استفراغ میکردی نمیدونم علتش چیه اصلا غذای بد نخوردی که بخوای مسموم بشی گلکم حالا عمو رضا یه قطره به بابا امیر داداه گفته که بره بخره بابایی هم رفته بخره اخه خیلی نگرانته میگه تا نبریمش بیمارستان اروم نمیگیرم از خدای مهربونم میخوام دخترمو زود زود خوب کنه دوست دارم عشقم ...
15 آذر 1390

عاشقتونم

برای تو مینویسم: خدا جون مرسی برای همه لحظه های قشنگ زندگیمون...همسری بهم دادی که یه دنیا ارزش داره...همسری که  باعث غبطه میشه...همسری که درکم میکنه...مهربونه...با گذشته...سخاوتمنده...همه تلاشش واسه اینه که من و روژین خانم شاد باشیم...همیشه پشتمون بهش گرمه...همسری که میتونم هر ثانیه روش حساب کنم...همسری که  بهم میگه:  هر کاری بخوای واست میکنم...همسری که همیشه بیشتر از حدش برای خوشحالیم تلاش میکنه...هیچ وقت بهم نه نمیگه...هیچ کاری رو بدون مشورت با من انجام نمیده...هیچ جا بدون من نمیره...همسری که صبوره...عاشقشم...اندازه همه لحظه های زندگیم...   بعضی وقتا به خودم میگم:مگه می...
12 آذر 1390

عاشقتم

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم میام دستاتو می گیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم می دونم که یه وقتایی دلت می گیره از کارم روزایی که هواسم نیست بگم  خیلی دوستت دارم   این ترانه رو که خیلی عاشقشم تقدیم می کنم به بابایی گلت که می دونم این روزا خیلی باعث ناراحتیشم چون دو روزه سرما خوردم همراه با تب و لرز بابایی مثل یه پرستار ازم مراقبت کرد قربونت برم عشقم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
12 آذر 1390

من برگشتم

برگشتم با یه عالمه تاخیر میدونم خیلی دیر کردم. کلی روزای باتو نوشتنو از دست دادم, اما اومدم   توی این مدت که سه روزشو اصفهان پیش خاله مژده بودیم دو تا عید داشتیم که خیلی بهمون خوش گذشت مامانی در حال درس خوندن واسه ارشد البته ناگفته نماند هوا خیلی سرد شده مثل قبل نمیتونیم بریم بیرون بیشتر یا مهمونی هستیم یا مهمونی میدیم از همه مهمتر چندروزیه گوش شیطون کر , با هم صبحانه و ناهار میخوریم. بابایی یه روش جدید اختراع کرده. بشقاب غذاتو که جلوت میذارم. بابایی می گه دختری نخوره ها. نخوره ها مال منه. شمام زودی یه قاشق میذاری دهنتو به بابایی نیگا میکنی تا دوباره افعال معکوس تکرار بشه. گل من یخ زدم . این اتا...
27 آبان 1390

درد

واکسنش رو زد بچه م .خیلی اذیت شد. هم همون موقع هم حالا.تا یکی دو ساعت بعد از واکسن تقریبا یادش رفته بود اما یکدفعه شروع شد اولش وسط بازی و بدو بدو پاش رو میگرفت و میخندید از درد. براش یه چیز عجیب بود نمیدونست چرا پاش این جوریه .یه جور خاصی می خندید معلوم بود درد داره بعد از چند دقیقه دیگه  خنده هاش تبدیل به گریه شد. باور شد که به قول خودش *بووه*. پاش رو تکون نمیتونست بده . امروز ظهر هم توی خواب تا پاش رو تکون میداد از خواب با گریه می پرید اون هم روژین که توی خواب همش غلت میزنه و ده بار جا به جا میشه .با هر تکونی جیغ بچه م در میومد!!!!!!!   از غروب هم دیگه حوصله ش سر می رفت از یک جا نشستن . به قول بابا امیرش کی می تون...
30 مهر 1390

واکسن

الهی بمیرم که از درد نمیتونی راه بری تو اتاقت خوابیدی تا خودتو یه ذره تکون میدی داد و فریادت میره بالا دارم 4 ساعت یک بار استامینفن بهت میدم از صبح تا حالا هیچی نخوردی این غذا ها رو واست درست کردم ولی هیچ کدومشو نخوردی تخم مرغ ماکارانی هویچ و سیب زمینی ابپز سیب زمینی سرخ شدخ ابگوشت میوه: پرتغال سیب هندونه لیمو شیرین اب هیچکدوم رو نخوردی منم دارم دغ میکنم که دخترم از درد هیچی نخورده به جز شیر الان هم میخوام برا شامت یه چیزی درست کنم ببینم میخوری دوست دارم عزیزم ...
30 مهر 1390

بغل کردن

گل دختری مامانشو بغل میکنه. چندروزیه که یه حس خوشگل بهم دست میده .آخه یهویی میای دستاتو میندازی دور گردنمو بغلم میکنی. سرتو میذاری روی شونم. آخ که چه حس خوبیه دیشبم با بابایی همین کارو کردی. می رفتی یه چرخی میزدی و  خودتو مینداختی روی بابایی و بغلش می کردی. قربونت برم که مهربونی عزیزمی دوستت دارم یه عالمه این شعر تقدیم به جوجوی خودم .   روژین نازم                من با تـوســرفـرازم تـوآیـت خـــدایـــی               مثل فـرشتــه هـایـی وقتی به روم می خندی &...
27 مهر 1390