شب یلدا
سلام عزیزم امشب خونه مامان جون مامان بابایی بودیم همه بودن خیلی خوش گذشت اما من به ظاهر خوشحال بودم و میخندیدم چون مامانم و بابام تنها تو خونه بودن خودشون دوتا با دایی امین البته دایی امین دیر از سر کار اومده بود خیلی دلم سوخت میدونم که قراره فردا اونجا هم شب یلدا بگیریم ولی هر چیزی جای خودش مزه میده
نویسنده :
امیر و مریم
1:44







