روژينروژين، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه سن داره

روژین دختر کوچولوی مامان و بابا

اتفاق بد

دیشب داشتیم شام میخوردیم شما هم داشتی بدو بدو میکردی که یه دفعه دستتو گرفتی به مبا و یه دست هم به میز یه دفعه میز افتاد شیشه هاش خورد شد افتاد رو کمرت حالا تو گریه میکردی منم گریه میکردم هر کاری میکردم گریه بند نمیشد بابا امیر بردت تو کوچه به بهونه پیشی اما شما گریه تون بند نمی یومد منم با تو گریه میکردم بیشتر ترسیده بودی ولی چیزیت نشده بود الهی شکر خلاصه تا 3 شب دیگه بسکه گریه کردی به هق هق افتادی تا صبح با بابایی بالا سرت نشسته بودیم خیلی خوشحالم که چیزیت نشد گلم
20 آذر 1390

عاشورا

عاشورا بابا جون پخت داشتن شما سرما خورده بودي همراه با اسهال و استفراغ اما كلي شيطوني كردي دوست دارم عشقم
20 آذر 1390