روژينروژين، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

روژین دختر کوچولوی مامان و بابا

ما تا حالا کجا بودیم

هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو  6 ماه هست که چیزی ننوشتمممم   ماشاله روز به روز شیرین زبونتر شدی تقریبا 30 تا کلمه بلدی بخونی از تو کتابا دو تا کلمه هم میتونی بنویسی نقاشیت هم که عالیههههههه تو این چند مدت من و شما کلاس داشتیم یک هفته دوتاییمون تعطیل هستیم و من وقت کردم ی سر بیام اینجا فعلا درگیر دوچرخه سواری هستیم هنوز بلد نشدی فردا تولده عمه هست کلی خوشحالی راستی توی اون مرحله هستی که خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی حرف میزنی به نوعی کله ادمو میخوری خیلی دلمون مسافرت میخوادددددددددددددددددد اما هنوز نهههههه ...... هفته پیش بهم گفتی مامان ما دو تا خواهریمااااا یادت باشه الهیییییییییی...
21 شهريور 1392

تولد عشقمممم

دختر گلم امشب تولد ت بود 27 فروردین  سه سال تو که تو زندگی من و بابایی هستی و روز به روز شیرین تر میشی امشب تولد تو بود من با وجود خستگی زیاد اما بهم خوش گذشت از دوستان گلم خاله گلی خیلی ممنونم که با سام کوچولو اومده بود فرناز و اندیا و مریم و مهتا هم بودن خیلی همشون گلن مخصوصااااااااا........... عزیز دل مامان نمیدونم شب تولدت همش گریه میکردی و بهونه کفش میگرفتی خلاصه هر چی بود که تموم شد خیلی دوست داشتم بهت خوش بگذره همه کار کردم که دخترم خوشحال باشه اما برا کفش خودتو ناراحت کردی و تا اخرش گریون بودی عشقمممم اینم بگم که تم امسالت کیتی بود همچی خوشکل بود به نظر خودم دختر ملوسمممممم دوست دارمممممممممممممممممم ...
28 فروردين 1392

22 فروردین

امروز تولدم بوددددد   یعنی روز من امروز روز خوبی بود ناهار خونه مامانم بودم شام هم بابایی بردمون بیرون عزیزم 5 روز دیگه تولد تو هست یعنی 27 فروردین دارم تدارک تولدتو میبینم تم تولد امسالت هلوکیتی هست کلی برات برنامه دارم که انشاله همشو یک به یک انجام میدممم دوست دارم عشقمیییییییییییییییییییی
23 فروردين 1392

سال 92

امروز سال نو شد ساعت 2:31 ظهر خورشت سبزی درست کردم و به مامان جون و بابا جون هم دادیم  کلی از تقویم ها خوششون اومده بود  این پست رو که مینویسم یکم عصبی هستم  چون رفتیم خونه عمه شما از اول تا اخرش داشتی گریه میکردی به خاطر کفش یاسمین واییییییییییییییییییییییییییییییییییی خونه رو گذاشتی رو سرت بسکه گریه کردی ما هم سر 5 دقیقه بلند شدیم  الان بابایی به زور ارومت کرد و برد بخوابونتت این از سال جدید انشاله سالی باشه همه سلامت باشن سایه بزرگتر ها بالای سرمون باشه سالی پر از خیر و برکت باشه دوست دارم گلم
30 اسفند 1391