عروسي دايي امين و زن دايي شيوا
اينم از عروسي دايي امين چه زود گذشت خيلي به من خوش گذشت فكر كنم به تو هم خوش گذشت عزيزم
شما همش بغل بابايي بودي چون من يه دونه داداش بيشتر ندارم كه ميخواستم
سنگ تموم بزارم از اول تا اخر داشتم ميرقصيدم
.gif)
واي كه چقدر خوش گذشت
شما هم اون ور داشتي واسه خودت خوشحالي ميكردي
.gif)
.gif)
چون تازه ذوق راه رفتن داري واسه خودت پرسه ميزدي
.gif)
ببخش دختر گلم كه مجبور بودم تا ساعت 3.30شب بيدار بزارمت خيلي خسته شده بودي ماماني از شما و بابايي معذرت خواهي ميكنه
.gif)
خلاصه كه
كلي به دلم رسوند بابايي الهي قربونت بشم عزيزم ممنونم واسه تمام كارايي كه واسم كردي
.gif)
خيلي دوست دارم
راستي يادم رفت بگم بعد از عروسي عروس كشون بود كه بوق بوق بوبوق بوق پشت سر ماشين عروس ميرفتيم
.gif)
ديگه شما گل دختر خيلي خوابت مي يومد كه يه لحظه تو ماشين ديدم خوابت رفته.gif)
زن دايي شيوا خيلي خوشكل شده بود ماشااله.jpg)
انشااله به پاي هم پير بشن


عروسي دايي امين و زن دايي شيوا
