دو ماهگی روژین
آه هستی جز تمنای تو نیست آه لذت جز تماشای تو نیست
یک نفس دور از تو باشم مرده ام زندگی جز مرگ در پای تو نیست
سلام ماه آسمونم
هرچقدر به آخر دو ماهگیت نزدیک میشد من هول و هراس واکسن زدنت رو داشتم.وقتی تو بهداشت نشسته بودیم خیلی دلم شور میزد به صورت ماهت نگاه میکردم به چشم های معصومت خیره میشدم و توی دلم غوغایی بود .برعکس دفعه قبل خیلی زودنوبت ما شد .وقتی رفتیم توی اتاق بعد از معاینات مقدماتی و اندازه گیری وزنت۳۰۰/۳) دکتر قطره فلج اطفال رو ریخت توی دهن کوچولوت کمی قیافه گرفتی اما گریه نکردی بعد نوبت واکسن هپاتیت شد.دکتر از بابا خواست تا پای تپل و ناز تورو نگه داره تا بتونه واکسنت رو بزنه .من که دیگه نمیتونستم نگاه کنم عقبتر ایستادم و چشم هامو بستم توی دلم سپردمت به صاحب الزمان .وااااااااااااااای که صدای گریت که بلند شد
پاهام ضعف رفت همین که دکتر از کنارت دور شد با سرعت اومدم و صورت ماهت رو بوسه بارون کردم و مدام میگفتم خآنم دکتر از شدت گریه نفسش داره قطع میشه!! و دکتر در نهایت آرامش سرنگ بعدی رو آورد تا واکسن سه گانه رو بزنه دیگه طاقت نداشتم اما چاره ای نبود.
اما گل دخترم" خیلی زود ساکت شدی و گریه هات به لبخند های نمکی و زیبای همیشگیت تبدیل شد.
بعد رفتیم خونه ی بآبآ جون اونها هم که خیلی نگرانت بودن حسابی ازت مواظبت میکردن.تا شب همش بهت استامینفون میدادم و مرتب دمای بدنت رو چک میکردیم آخر شب هم یه کمی تب کردی ولی خدا رو شکر تا صبح خوب شدی و دمای بدنت عادی شد.
عزیزترین من: این اولین باری بود که صورت خوشگلتو اینقدر بی حال میدیدم همش خواب بودی و ناله میکردی و من دلم خیلی گرفته بود همش برات دعا میکردم تا زودتر خوب بشی
. گل من اینو بدون که ما همیشه مثل چشمامون ازت مواظبت میکنیم و حاضریم به خاطر سلامتی تو هر کاری بکنیم


دو ماهگی روژین
